شاید...

ــ نه! اصلاْ نه!! تو زنی؟ آخه به تو هم میشه گفت زن؟ بیا بگیر این کتاب رو بخون تا بلکه بفهمی به کی میگن زن؟

کتاب رو داد دستم و تأکید کرد درست بخون. شروع کردم به درست خوندن  از اسم کتاب شروع کردم "هنر زن بودن" بعد نگارنده و مترجم و بعد مقدمه و یه بند تا صفحه ی هفتاد و نه خوندم ...

ــ کتاب رو خوندی؟

ـ نه!

ــ چرا؟

ــ آخه همش رو خودم بلد بودم چیزی یادم نداد هی از اولش گفته بود" به شوهرتون احترام بذارین٬ تحسینش کنین٬ بزارین احساس مردونگی کنه٬ بزارین فک کنه که فرمانده ست٬ غرغرو نباشین٬ نوازشش کنین٬ خونه رو تمییز کنید٬ غذای خوب بپزید٬ منظم باشید٬ از او قدردانی کنید٬ هی بگید سپاس سپاس٬ بگید هیشکی مثل تو نیست٬ تو بهترینی٬ تو بینظیری٬ بابا تو دیگه کی هستی؟٬ تشویق کنید٬ سعی کنید خودتون رو با او وفق بدهید نه اینکه او را عوض کنید" و... همینطور داشتم میگفتم که پرید وسط حرفم و گفت:

ــ یه جمله ست اگه تونستی بفهمی؟ این جون کنده که بگه مردا رو باید خر کرد ـــ  همون کاری که مردا با زنا میکنن ـــ ...

ــ نه بابا!! عجب هوشی داری ستاره جونم! از اول میگفتی منم اینقدر زحمت خوندن نمیکشیدم...

یه نیشخند مهمونم کرد و یه خدافظی.... و رفت.

خر کردن؟!!  کار جالبی نیست با اینکه اگه قرار باشه همیشه زندگی به کام باشه و در همه حال برای همسرت بهترین باشی همین کار رو باید انجام بدی. گو اینکه بعضیا ادعا میکنن یه همسر روراست بهترین همسر دنیاست اما واقعیت چیز دیگه ایه... ماها هیچکدوم طاقت بی مهری نداریم حتی اگه حقمون باشه. اختلافات زن و شوهری همیشه بوده و کسی نمیتونه بگه تجربه نکرده یکی کمتر یکی بیشتر٬ گهگاه دچار بحران میشیم ولی هر کدوم برای حل مشکل یه راه داریم.

راه حلی که من ارائه میدم منحصر بفرد نیست تازه خنثی هم هست پس راه حل نیست. خودم میگم خودمم رد میکنم ( ایول)

 من موقع ناراحتی حالا نگیم دعوا:

غر نمیزنم٬ داد نمیکشم٬ گریه ( گاهی شاید)٬ اعتراض نمیکنم٬ فقط قهر میکنم اونم چه قهر مسخره ای!! قهری که توش حرف میزنم  ولی اگه مجبور باشم. مثل سلام کردن و خدافظ و شام میخوری و بیدار شو برو سرکار و کی میای؟ یا کی حقوق میگیری؟( یکی نیست بگه کدوم زن عاقلی آخر ماه قهر میکنه)

فکر کنم تخریبی ترین نوع همسرآزاری باشه جواب نمیده اما اعصاب طرف رو داغون میکنه. البته فکر کنم٬ یه بدی هم داره اونم اینه که برای همسر من جواب نمیده چون آخرش این منم که خسته میشم چون  اون چیزی رو که دوست دارم بشنوم٬ نمیشنوم... پس خودبخود آشتی میکنم٬ پررو پررو٬ هم مثل سابق میشم. خلاصه اینکه چند روز خودم رو مچل میکنم بدون هیچ نتیجه ای ولی فکر میکنم در طولانی مدت اینجور قهرها باعث بیمهری میشه. بارها سعی کردم  در مورد ناراحتی و دلخوریم با خدا جون صحبت کنم ولی ...

بی فایده ست. اون اوایل که هنوز خوب نمیشناختمش شروع  میکردم راجع به بدترین اتفاقی که افتاده با حرص صحبت میکردم انتظار داشتم یکی من بگم دو تا اوشون جواب بدن بعد یهویی بخودم میومدم که هیچ جوابی نشنیدم فقط یه صدای مشکوک شنیدم دقت که میکردم میدیدم بعله طرف خوابه انگار ده سال بیخوابی کشیده. یا بنده به هر دلیل که ناراحت بودم و علت هم عالیجناب بودن بعد از کلی کلنجار رفتن با خودم تلفن میکردم که شروع کنم هنوز جمله ی سوم رو نگفته بودم که میگفت خوب باشه تو درست میگی کاری نداری؟ خیلی محترمانه ساکتم میکرد. پس هیچوقت کار به صحبت نمی کشید تا اینجای قضیه زیادم بدنبود چون بحث کردن باعث میشد روی دو نفرمون بهم باز بشه چه جورش رو نمیدونم ولی کسایی که کارشون به یکی به دو  میرسه آخرش به هم بی احترامی میکنن.

در هر حال بعد از چند سال زندگی به این نتیجه رسیدم که قهر کنم و نگم چــِمِه؟ و چرا دلخورم٬ دو سه روز میرم تو لک و بعدش که خودبخود یادم رفت چی شده مثل سابق میشم کسی هم نمیپرسه چه مرگت بود سه روز لال شده بودی؟ البته آخر کار که مثلاْ آشتی کردم با قیافه حق به جانب میگم که تو هیچوقت نباید بپرسی که مشکل من چیه؟ و در جواب میشنوم که معلوم بود که چته؟ قهر کرده بودی.... تو رو خدا با این جواب حال نمیکنید. در جواب میگم بابا تو دیگه کی هستی؟ یعنی همون تعلیماتی که خانوم مورگان تو کتاب هنر زن بودن جون کنده که به امثال من یاد بده همین بابا تو دیگه کی هستی؟ و مشکل همچنان باقی است مشکلی که دیگه مشکل ما نیست مشکل منه و راهی برای برطرف کردنش وجود نداره چون بیشتر مواقع یادم میره که علت اصلی قهر کردنم چی بوده یا متوجه میشم که بیخودی دلخور شدم اصلاْ چیزی وجود نداشته بدیش اینه که بالاخره یه روز این قهرهای گاه و بیگاه اثرش رو نشون میده از اون روز میترسم باید یه راهی باشه ...تارا ... آره اول باید برم به تارا...بعد راجع به برگردوندنش یه فکری میکنم" جو گیر شدم این آخر برباد رفته بود نه آخر مطلب من!!

+ نوشته شده در  85/07/27ساعت 16:42  توسط شاید من...  |